لسان الملك سپهر

1251

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

بصاحبه و لا يفرّ عنه و لا يخذله حتّى يقتلونه و اخى علىّ بن أبي طالب و امرنى ان اسيّر اليهم ابا بكر فى اربعة آلاف فارس ، فخذوا فى امركم و استعدّوا لعدوّكم و انهضوا عليهم على اسم اللّه و بركته يوم الاثنين ان شاء اللّه . خلاصهء معنى چنان است كه مىفرمايد كه : جبرئيل از خداى خبر آورد كه دوازده هزار ( 12000 ) تن از مردم وادى يابس ، پيمان بر قتل من و علىّ مرتضى نهاده‌اند و فرمان آورده كه ابو بكر را با چهار هزار ( 4000 ) تن از ابطال رجال به دفع ايشان فرستم . پس اعداد كار كنيد و روز دوشنبه بيرون شويد . آنگاه ابو بكر را طلب كرد و فرمان داد كه تا وادى يابس كوچ ميده و در آنجا بر كافران عرض اسلام كن اگر بپذيرند نيكو باشد ، اگر نه ابواب مقاتلت فراز كن ، مردان را با تيغ بگذران و زنان و فرزندان ايشان را بر سرى اموال مأخوذ دار . پس ابو بكر با لشكر از مدينه بيرون شد و همه جا طىّ طريق كرده در وادى يابس نزديك به كافران لشكرگاه كرد . جماعت مشركين خواستند تا بىزحمت مدافعت ، ايشان را مراجعت دهند . پس دويست ( 200 ) تن مرد شاكى السّلاح از لشكر خود گزيده كردند و ايشان به نزديك مسلمانان آمده صف راست نمودند و يك تن بانگ برداشت كه اى لشكر شما كه‌ايد و از كجائيد و اينجا چرائيد ؟ همانا ما را امير ما فرمان كرد كه شما را بدانيم و خبر باز رسانيم . ابو بكر چون اين بشنيد ، از قلب لشكريان بيرون شتافت و گفت : اينك ابو بكرم به فرمان پيغمبر اين راه دراز در نوشته‌ام تا شما را به مسلمانى دعوت كنم . اگر پذيرفتار باشيد در سود و زيان با مسلمين شريك و سهيم شويد ؛ و اگر نه كار به مقاتلت خواهد رفت . گفتند : اى ابو بكر ما را از مقاتلت بيم دهى ؟ سوگند با لات و عزّى اگر رحم و قرابت حاجز و حايل نبود « 1 » تو را و مردم تو را يك تن زنده نمىگذاشتيم . هم اكنون سر خويش گير و بازشو و شكرانه اين نعمت را تذكره مىكن ، همانا مكنون خاطر ما دفع صاحب تو محمّد و پسر عمّ او على است تو بيهوده با آهنين بازو پنجه مزن و خويشتن را در شكنجه ميفكن .

--> ( 1 ) . اگر خويشاوندى جلوگيرى نمىكرد .